close
تبلیغات در اینترنت
فقط محض خنده و اطلاع
دنبال کردن مطالب از طریق فید RSS دنبال کردن مطالب از طریق تویتر

اطلاعات کاربری


عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

خبرنامه

براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


جستجو


فقط محض خنده و اطلاع

وقتی یکی مارو چپ چپ نگاه میکرد:
.
.
چیــه؟؟ نگاه داره؟؟ قورباغه چند تا پا داره؟؟ دَمــِـ خونتون گدا داره!!!
:)))))))))))
***
آقا بخدا نميخوام از خودم تعريف كنم و بگم خيلي آدم مهمي هستماا بخدا تو هر مرکز خريد كه پا ميزارم درش خود به خود باز ميشه واسم يه همچين آدم مهمي هستم.

***


 

***

***

 

 

***

***

دنبال کسی میگردم که ...

 

 

توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم:

میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...

توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم:

میای بریم خیابون ولیعصر از ونک تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...

توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم:

میای صدای ناله ی برگای سعدآباد رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟
در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...

توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم:

چنارای ولیعصر منتظرن با یه عالمه برف، بعد با تردید بپرسم: میای که؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط یه لنگه من یه لنگه تو ... سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم ...

 


 

 

***

 

اعتراف می کنم بچه که بودم و تازه مسواک زدن رو یاد گرفته بودم، موقع مسواک زدن به جای اینکه مسواک رو تکون بدم، سرم رو با شدت در جهات مختلف تکون می دادم و مسواک رو همینطور ثابت نگه می داشتم. اعتراف می کنم تا یه ربع بعد مسواک زدن سرم گیج می رفت!

 

 

***

 

ساعت 2 شب ظاهرا همه خواب بودن!رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم و بعد از 5 دقیقه اومدم که بخوابم،نیم ساعتی گذشته بود که داداش کوچیکم(13 ساله)که کنار خودم میخوابه زد رو شونم و اجازه گرفت یه چیزی بگه!منم گفتم گوش میکنم بگو،گفت:دیروز تو موبایل دوستم عکس ریه یه آدم سیگاری رو دیدم،وقتی اومدی بخوابی بوی سیگار میدادی!وقتی تصور میکنم که ریه های تو هم مثل اون عکس سیاهه از ترس و ناراحتی خوابم نمیبره!!!از اون شب دیگه سیگار نکشیدم:(

 

***

امروز ۱اتفاق برام افتاد که ویرونم کرد

تو تربار ماشین رو پارک کردم رفتم گوشت و مرغ گرفتم آوردم گذاشتم تو ماشین رفتم میوه بخرم...برگشتم کنار ماشین میوه‌ها رو بذارم تو صندوق دیدم دورو اطراف ماشینم شلوغه....رفتم جلو دیدم شیشه ماشین شکسته....ملت ریخته بودن دزد رو گرفته بودن.....یک زن و شوهر با موتور....کیف دستیم سر جاش بود اما اثری از مرغ و گوشت نبود...۱۱۰ اومده بود دستگیرشون کنه....گفتم سویچم تو ماشین جا مونده بود ایشون داشتن کمک میکردن...می‌بینید که کیفم سر جاشه...ماموره هم که خودش قضیه رو فهمیده بود که داستان چیه و دارم میپیچونمش بی‌خیال شد‌ رفت...گوشت و مرغ رو گذشتم رو موتورشون و ماشین رو روشن کردمو فقط از اونجا دور شدم....

خدا کنه این گرونی های بی حد و اندازه یه جوری جلوش گرفته شه

***

چقد زیباست ودوست داشتنی....

 

***

برای یک لقمه نــان حــلال

***
به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا امام زمان "دعا " می کند....


ارسال نظر برای این مطلب

این نظر توسط lll در تاریخ 1391/8/24 و 16:12 دقیقه ارسال شده است

ادامه مطلب فرستادي واسرت بزنيم خخخخخخخ


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


آمار سایت

آمار مطالب
کل مطالب : 134
کل نظرات : 47


آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 78

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 75
باردید دیروز : 38
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 574
بازدید ماه : 1,655
بازدید سال : 9,994
بازدید کلی : 91,364

کدهای اختصاصی

پشتیبانی

RSS


Powered By
Rozblog.Com

Translate : Tem98.Ir

لینکدونی

از ما حمایت کنید
به anamisiha1 امتیاز دهید